خانم معلم: "محمد عزیزم، در این بحث کاملا درست گفتی، وقتی ما مرحله ها رو به درستی جلو نریم، همه چی بهم میریزه. مثلا وقتی سیب زمینی رو پوست نکنیم و سس بزنیم، خب چطوری میخوایم پوستشو بکنیم؟ بقیه ی درس رو آریا بخونه."
آریا که اصلا آمادگی روخوانی از درس رو نداشت صداش رو صاف کرد: "خاا نم میش ه ما نخونیم؟"
معلم: نه نه اصلا نمیشه. دوست دارم صدات رو بشنوم گلم.
آریا تمامی انرژی خودش رو جمع کرد و شروع کرد به خوندن: "در در… درس سوم، ما میخواهیم نگاه نگاه جدیدی به تفکر مرحله به مرحله دااااشته باشیم. آن هم انواع مشکل … مش…کلاتی هستند که میتوانیم با تفکر مرحله به مرحله آن ها را حل کنیم."
معلم: "خیلی ممنون آریا جان، تو در درس ریاضی و منطق بسیار بسیار خوب ظاهر میشی، اما برای روخوانیت یه ترسی داری که نمیزاره بدرخشی، امیدوارم بتونیم بفهمیم اون ترس چیه."
معلم این رو گفت و قدم زنان پای تخته رفت. روی تخته سیاه کلاس یک جدول کشید.