ساعت هفت شب - خانه خانم معلم:
خانم معلم قصه ما، بعد از به پایان رسیدن روز، باز هم به خانه آمد. البته با کلی برگه امتحانی. زیر سماور را روشن کرد و منتظر شد تا برای خودش چای بریزد. از دور بالکن را دید. شب های خونه خانم معلم، مهمون ماه و ستاره ها بود. ماه و ستاره ها مثل چراغی، بالکن را پر نور کرده و پنجره های خانه نور را بازتاب میداد. در این حالت؛ دشت روبروی خانه خانم معلم زیبایی چشم نوازی داشت.
خانم معلم چای خوش رنگی ریخت و به بالکن آمد. دستگاه کوچکی که رویش کار میکرد را دید. این راز او بود. رازی که خجالت میکشید به همه نشانش دهد. آخه شاید این دستگاه جلوی بقیه بی ادبی میکرد و آبرویش میرفت. اسم این دستگاه را گذاشته بود "نورین". خانم معلم با استفاده از هوش مصنوعی این دستگاه را ساخته بود. و آرزو داشت یک روزی آن را به مدرسه ببرد و به بچه ها نشان دهد.
برگه اول را نگاه کرد. مائده خوش خط کلاس با خطوطی زیبا نوشته بود:
هوش: همان چیزی است که باعث میشود ما پازل حل کنیم. و به بقیه بفهمانیم "بلد" هستیم. آری من نیز دوست دارم بگویم درباره این مطلب چیزی میدانم تا از شما نمره بالایی بگیرم.